محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

377

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

گوشت زود مىبرآيد . و بدانند كه شق موافق حجم مجمع الرطوبة بايد كرد ، چه ، اگر صغير الحجم بود ، يك شق در عرض كنند كه كافى است و اگر كثير الحجم بود و كثير باشد ، دو شق متقاطعه يا سه شق متقاطعه توان كرد تا آلايش بتمامه برآيد . فائده تا كار به اضمده كشايد شق را به عمل نيارند و ليمو را اگر ببرند و بر آتش گرم كنند و قدرى نمك افشانده و از جانب مقطوع تكميد همىكنند بر آن محل ، روزى دو سه بار در چند روز ، تحليل مىكند آن را . فرزند اين درويش را كه احمد الله نام دارد همين نتو در سر بود ، ليمو يك هفته تكميد كردم بالكل زائل شد بعون اللّه سبحانه . اما از آن كه اصابت حموضت بر سر اطفال مستحسن نيست ، اگر به اضمدهء ديگر مطلب برآيد اين كار نفرمايند . قسم دوم آن كه آب داخل قحف بالاى غشاى صلب كه مماس قحف است جمع آيد و علامتش آن است كه تغميض عين متعسّر ، بل غير ممكن بود و چشمها دايم تر بود و مفتوح و اشك همىرود و اندرون سر دريابد مريض ذى تميّز ثقل را . و محققان در تدبير آن لا حيلة في مثله گفته‌اند و اغلب كه اين حكم مخصوص به اطفال باشد ، چه ، دِماغ اينها كثير الرطوبة است و سهل القبول مر اين علت را و استعمال منقيات قويهء دماغ در اينها غير ممكن و تدبير مرضعه غير كافى . و مراد از لا حيلة في مثله آن است كه دوا نكنند و بر طبع بگذارند كه عند استكمال مزاج و تقليل رطوبت كه لازمهء قرب سن بلوغ است خود به خود زائل مىشود در اكثر . فائده اجتماع رطوبت خارج قحف باشد يا داخل آن ، بزرگان را نيز واقع مىشود ، اما بر سبيل ندرت ، لهذا در امراض كبار ، اكثر اطبا اين را ذكر نكرده‌اند . الورم الخارج من القحف بايد دانست كه گاه باشد كه در غشاى مجلل قحف ، يا در جلد سر ، ورم حار يا بارد پديد آيد . و فرق در اين و در اجتماع رطوبت گذشت . و آنچه از لوازم حار و بارد است بر نوعيّت ورم نيز استدلال توان كرد و احساس المى ضاغطة القحف خاصهء جميع اقسام اين ورم است ، علاجش حسب سبب ، به اضمدهء مناسبه توان كرد و تدبيرش در هر حال خفيف‌تر از سرسام است در ديگر امور . و در ورم حار اگر مريض قابل حجامت بود ، اخراج دم به وضع محاجم نيك است و در بزرگان به از فصد . التشنج يعنى كشيده شدن عضو و وى حسب سبب ، چند گونه است : يكى آن كه از يبس افتد علامتش آن است كه عقب حمّيات و استفراغات پديد آيد و خاصهء او آن است كه اندك اندك حادث شود . علاجش آن كه روغن بادام يا بنفشه و جز آن نيم‌گرم فقط ، يا مع شمع گداخته بر سر و فقار ظَهر همواره بمالند من حيث التفريق و تمام بدن ، خصوصا مفاصل ابدان چرب دارند . و در محلى كه هواى وى به گرمى و ترى مائل بود بدارند . و مرضعه را چيزهاى گرم و تر خورانند و طفل را نيز ، اگر خورنده باشد . و آنجا كه هنوز تپ يا استفراغ يا قى باشد تدارك وى به هر چه مناسب وقت باشد واجب شناسند . و بدانند كه تشنّج اگر از تپ افتد و تپ باقى باشد مهلك بود در اكثر . دوم آن كه از قبض طبع و بىخوابى و گريه مفرط افتد . علاجش حل طبيعت است به شياف نرم